*********سلام به تولد نوید جونم و خاله جوونم خوش اومدین***********
نوید جووووووووووووووون:
عزیزم تولدت مبارک الهی صد ساله بشی نه ایشاالله عمر حضرت نوح داشته باشی امیدوارم خدا همیشه پشتت باشه و زندگی خوب و خوشی را داشته باشی تولدت مبارک من تصمیم گرفتم برای تولد نوید تابستون یک وبلاگ باز کنم کمه کمه اما هرر چی هست یکی از فرشته های اسمون روز متولد شدنشه
خاله جووووووووووووووون:
قربونت برم تولدت مبارک خیلی خیلی دوست دارم امیدوارم تو هم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی و زندگی خوبی را داشته باشی من برای تو نمیتونم وبلاگ بازکنم که ارزش تو خیلی زیاده فرشته ی اسمون و تک ستاره ی من خیلی دوست دارم و تولدت مبارک
خدایا امیدوارم زندگی خوبی را داشته باشن
خوب دوستان اینم تولد من که دیگه ترکوندم نمیدونم چی بگم که خاله ام و نوید جون را اینقدر دوست دارم که حاضرم هر چی بخواین بهشون بدم حالا چی میخواین ؟؟؟؟
خوب حالا بریم برا هر کدومشون یک متن کوچولو دیگه بگیم <نوید جونم امیدوارم با صدای خوشت برای ما بخونی و همه را خوشحال کنی رفتم تاپ تونی رای دادمو گفتم فقط نوید و امید> و خاله <عسلم تولد تو هم مبارک امیدوارم وقتی تابستون شد با هم بریم و کیف و حال .
دوستان ممنون که نظر دادین خیلی خوشحال شدم :":"
نسیم جون:ممنون خانومی از خبرات و تولد نوید را به تو هم تبریک میگم
خاطره:عزیزم ممنون که سر زدی و تولد طلا خانم و نوید جونم به تو تبریک میگم
تنهاترین تنها: ممنون دوست گلم که تند تند بهم سر میزنی
مرتضی: ببخشید دیر به دیر سر میزنم ممنون از شما گلی
سینا:ممنون اومدی و اپ خبرم کردی منم ببخش دیر اومدم سراغت
مهتاب گوگول:عزیزم ممنون که اومدی خوشحال شدم
رامتین:ممنون از حظور گرمت خیلی خوشحال شدم بازم بیا
رز عاشق:گلی ممنون میای و میدونم سرت سلوغه ولی ممنون که اومدی بازم بیا
مهدی:ممنون که سر زدی وبلاگت حرف نداره
مهسا:ممنون که اومدی خانومی
اشی گلی: قربونت برم خانومی خیلی ممنون که اومدی دوست گلم
ایمان : ممنون سر زدی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~





تا پست بعد بای





✖
نوشته شده در
Fri 9 May 2008ساعت 12 بعد از ظهر  توسط سحر
|
* به نام عشق *
تموم وجودم اتیش گرفت وقتی بغلم کرد و دونه های اشکش لباسمو خیس کرد اون دیگه نیست عشق من کسی که عاشقش بودم دیگه نیست اون مدرسه ی ما را ترک کرد روزی بد روزی تلخ روزی که اشکام تمومی نداشت مهسا جونم دوست گلم من دلم برات تنگ میشه اما بدون به یادت میمونم همه چی را به خاطرم میزارم اشپزی که کردیم -فرار -خنده ها و شوخی ها- ستاره ی من خیلی دوست دارم میدونم که دیگه نیستی اما همیشه به یادت میمونم مهسا به خاطرت تا اخر عمر میمونم و برات دعا میکنم امیدوارم همیشه خوش حال باشی هر کی جدا کرد تو را از من الهی غصه بگیره و بمیره هر روز با تو میخندیدم بازی و خنده و..... ولی الان غیر از گریه و زخمی عمیق برام هیچی نذاشتی گل من دوست من نمیدونم چی بگم اون لحظه ای که برای همیشه ازم وداع خوندی و سفت بغلم کردی و از مدرسمون رفتی یادم نمیره اون روزی را که با هم اشپزی کردیم و من .....
مهسای من به خدا قول میدم به یادت میمونم میدونم که دیگه نمیبینمت ولی به خاطرت تا اخر عمر میمونم
خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل,
غم من لیک غمی غمناک است
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرور خرامان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرور خرامان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وزپی اینان نرود
ندهد وزپی اینان نرود
برای تو:
چقدر دوستت دارم. خوبیهای کوچک تو چقدر برایم دلنشین هستند. شاید اگر بار اولی بود که تو را میدیدم، با خود می اندیشیدم که زیبا نیستی اما امروز تو واقعا زیبایی و چقدر مفتخرم از خودم که در عمق نگاه ساده يک انسان ، پيچش زیبایی مرموزی را میبابم؛ یک دوست را. در وجود دوستانه تو ، من هيچ رنگی از هوس را جستجو نمیکنم.
شکیبایی صدایت، آرامش تک تک سلولهای چهره ات، سلامت نگاهت که میدانم گاهی سعی میکنی مرموز جلوه دهی اش ، شیوه خاص دوست داشتنت ، لحظه های دلجوییهای بزرگانه و يا رنجشهای کودکانه ات ، دلتنگی نهفته در فشار دستهایت و تحسینهای بازیگوشانه ات قلب مرا ربوده اند.
تو اهميت میدهی ، اينرا دوست دارم. درست يا غلط احساس میکنم توجه تو خوب است. حتی جر و بحثهای کوچکمان هم آرامش نایبی را که از تو میگیرم خط خطی نمیکنند.
این عشق نیست چون سوزاننده نیست، سبز است. چیزی ارزشمندتر از عشق است. ارزش ماندن و شاهد بودن دارد. دوست دارم بر لطافت برگهایش آرام گام بردارم؛ با شکوه او رشد کنم و برای نگه داشتنش تلاش.
وقتی تو را بخشیدم
يکبار برای همیشه بخشیدمت.
وقتی تو را بخشیدم ، پریان زیبای بهشت گره از دستهای مشت کرده من باز کردند. خدا مرا در آغوش خود محکم فشرد و باز رنگهای آسمان من سپيد و آبی شدند.
وقتی بخشیدمت دنیا مرا بخاطر کاستیها و نادانيهایم بخشيد و اعتماد بنفس فرسوده ام دوباره جان گرفت.
وقتی بخشیدمت لحظه هایی که در حسرت یک انتقام ایستاده بودند ، دوباره آغاز به دویدن کردند و خونم را از سیاهی حسرت ضربه زدن به تو به زلالی شفاف عشق به خودم گلگوندند.
وقتی بخشیدمت ، از فکر من رفتی . آنچه شبها و روزها بخاطرش گریستم برایم بی اهمیت شد چون وقتی تو را بخشیدم، دیگر تو بت من نبودی؛ تو انسانی بودی مثل خودم و وقتی تو را می بخشیدم می دانستم که ناکامل و کوچکی و می دانستم که از تو بهترم زیرا تو را بخاطر کاستیهایت بخشیده ام و این به من اعتماد بنفس داد.
وقتی تو را بخشیدم ، جریانی از پیروزی و خوشبختی را دیدم که شتابان بسوی من گسیل شده اند و از سوی من نیاز به هیچ حرکت دیگری نبود جز یک لبخند خوش آمدگویی به لذتهایی که بر در خانه من مهمان شدند، زیرا من بزرگترین گام را قبلا برداشته بودم ؛ من تو را بخشيده بودم.
وقتی تو را بخشیدم ، چشمهایم که از حسرت و نفرت به تو بسته بودند و هرچه تلاش برای گشودنشان میکردم بی نتیجه میماند ، به آسانی گشوده شدند و تازه آنوقت بود که يافتم چقدر انسان و غیرانسان هست که لذت عشق ورزیدن بهشان از تو شیرینتر است. و حسرت خوردم که چرا زیباترین لحظه های خودم را در تاریکی نگونبخت يک انتقام پوچ هدر کردم، انتقامی که به من هيچ نمیداد جز خرد کردن خود بیچاره ام.
آه ! وقتی بخشیدمت دانستم که تو فرشته ای بودی برای رساندن من به روياهای دیرینه ام ، برای آنکه آن کسی شوم که همیشه رویایش را داشته ام و آگاه شدم که چقدر خوب و مهربانم و اطمينان يافتم که درهای نعمتهای الهی و توجه او به روی من باز و گشوده است و اگر تو خوبتر از این بودی من هرگز آنرا پیدا نمیکردم؛ بنابراین از تو ممنون شدم.
و . . . وقتی تو را بخشیدم ، تو هم مرا بخشیدی.
چگونه باور کنم؟
باور نمی کنم!
چگونه دلم شکست وقتيکه ديدم پشت کرده ای به من.
ثانيه ها چگونه تلخ شد وقتيکه ديگر نکرد صدا مرا ، حنجره ات.
چگونه توانستی؟
باور نمی کنم هنوز. تو ميروی و دور ميشوی ولی من باور نمی کنم. چگونه باور کنم؟
لحظه ها می تپيدند. ثانيه ها از هم سبقت ميگرفتند. من و تو در آغوش بزرگ يک احساس که خيال ميکرديم متقابل است، آرام و بی دغدغه ، لميده بوديم؛ چگونه باور کنم که هم آغوش مهربانم ، دست به تبـر، برای هلاک کردن من، هوشيار بر بالينم ايستاده است!
ثانيه ها بوی نم و پاکی آب ميداد؛ چگونه باور کنم آنچه من بوی نا مي پنداشتم، بوی لجن زاری از خون خودم بوده است!
وقتی آدم از عشق مطمئن است، ثانيه ها تغذيه روحت هستند. هر لحظه که می گذرد، احساس ميکنی روحت درحال اوج گرفتن است. وقتيکه تنها و بی اعتماد هستی در عشق، ثانيه ها از تو عبور می کنند. لحظه های شاد در کنارت ميزيند ولی با تو همدم نمی شوند؛ چگونه باور کنم ثانيه ساز شاد زندگيم، مرا در لحظه ای غمناک، ثابت نگاه داشته است!
تابناک طلوع عشق تو در نگاه من شراره می افکند؛ چگونه باور کنم آتشفشان من کوه يخی بوده است!
زيبا سخن می گفتی، سخنت حکم زيستن من بود؛ آخر چگونه باور کنم نـجوای آزادی تو، فـتوای کشتار من بود!
بگو چگونه باور کنم که غنچه نازی که به اميد بوييدن عشق ، از باغ چيدمش، به من هشدار انتقام می دهد!
عشق را رنگ کردی، رنگ تن.
اعتماد را رنگ کردی، رنگ ترديد.
لحظه های مرا رنگ کردی تو، رنگ غم.
ويران کردی و نفهميدی که من در آن ويرانه، بقايای وجود خودم را جستجو می کنم.
آه! برو برو که تو آن جلاد سيه پوشی نه برزگر سپيدفام که من خيال ميکردم بزرهای محبتم را دانه دانه از زمين خواهد چيد. تو درو کردی مرا، شخم زدی روحم را، چکاندی از غلاف بی مهريت خونم را.
تو شکستی دلم را.
✖
نوشته شده در
Tue 29 Apr 2008ساعت 4 بعد از ظهر  توسط سحر
|
اگه مثل کلنگه / مثل لوله تفنگه / با خوشگليت ميجنگه / طبيعيه، قشنگه
نگو که اين يه درده / دماغ عمل نکرده
اگر که مثل فيله / و يا از اين قبيله / روي نوکش زيگيله / غصه نخور، اصيله
هي نرو پشت پرده / دماغ عمل نکرده
يکي ميگه درازه / خيلي ولنگ و وازه / يکي ميگه ترازه / غصه نخور که نازه
ببين خدا چه کرده / دماغ عمل نکرده
دماغ نگو جواهر / سوژهي شعر شاعر / طويل فيالمظاهر / پديدهي معاصر
آهاي تخم دو زرده / دماغ عمل نکرده
با اون دماغ هميشه / عکس تو پشت شيشه / تو سينما چي ميشه / شکستن کليشه
کاشکي بري رو پرده / دماغ عمل نکرده
کم باباتو کچل کن / يا خودتو مچل کن / کي بت ميگه عمل کن / قصيده رو غزل کن
ميشي له و لورده / دماغ عمل نکرده
چه قد دماغ دماغ شد / قافيهمون چلاق شد / هي، يکي- چل کلاغ شد / تصنيف کوچه باغ شد
بره که برنگرده / دماغ عمل نکرده
خوب دیگه همین ممنون از دوستایی که به من نظر دادن ممنون:
اول از همه ایدین -امیتیس -یاسی-نسیم۲-خاطره-کوچولو-گل عاشق-تنهاترین تنها- کوروش و...
اسما یادم نمی یومد
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگي تو؟ خوب منم راستش رو گفتم، گفنم زندگيمو!
ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت اما نمي دونست كه اون خودش زندگيمه!

من میرم تا پست بعد بای
گفتم تو شيرين مني گفتي تو فرهادي مگر؟
گفتم خرابت ميشوم گفتي تو ابادي مگر؟
گفتم ندادي دل به من گفتي تو جان دادي مگر؟
گفتم ز كويت ميروم گفتي تو آزادي مگر؟
گفتم فراموشم نكن گفتي تو در يادي مگر؟
گفتم خاموشم سالها گفتي تو فريادي مگر؟
گفتم كه بربادم مده گفتي نبر بادي مگر؟
گفتم كه اين آف رو بخون گفتي كه الافم مگر؟
بای بای
برگرفته از سایت تفریحی ایران
✖
نوشته شده در
Fri 25 Apr 2008ساعت 3 بعد از ظهر  توسط سحر
|
سلام دوستای گل براتون امروز مطلبهای باحال اوردم:
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.
.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.
خوب بود دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه

تا مطالب بعد بای
✖
نوشته شده در
Wed 16 Apr 2008ساعت 7 بعد از ظهر  توسط سحر
|
سلامی به دوستای خوب و هم زبونم :
خوبید؟خوشید؟امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید دیر رسیدم ولی اومدم بگم ((تولد تک ستاره ی درخشان موسیقی)) امید جونم مبارک 


ببخشید دیر رسیدم برای تولد اما براش یک چیز کوچولو اماده کردم
عشق من:
توی باغ خیالم بعد سال ها خشگی گلی خوشبو و زیبا رشد کرده بود من عاشقش بودم هر روز بهش اب میدادم براش خورشید میشدم و با هم زندگی میکردیم .اونگل هیچ وقت من را دوست نداشت فکر کنم توی دیار خودش دوستا ی بهتری داشت نه..نه گل من زیبای من دنیای من عشق من با همه ی وجودم دوستت دارم..
تولدت مبارک گل من:.
از اومدنت ۲ سال گذشت و من هنوز خیلی دوستت دارم گل من زیبای من تولدت مبارک امیدوارم۱۰۰۰ سال عمر کنی و با هم باشیم ۱۵ فروردین تولد این گل ناز بود گل منکاش من عمر کنم و هر سال تولدت را بهتر و پرشکوه تر از قبل بگیرم گل من کاش منو درک میکردی و میفهمیدی چه قدر دوستت دارم
ببخشید دیگه همین بود نتونستم تموم وجودم را بنویسم هر چی فکر کردم نتونستم متنی زیبا و در خور امید جون پیدا کنم و اما امید گلم:
امیدوارم ۱۰۰۰ سال زنده باشی و در کنار برادرت نوید لحظات خوشی را طی کنی و با صدای گرمتون همه را خوشحال کنین

بسه دیگه ..............................................
جواب نظرای دوستام:
سوگند : خانومی خیلی ممنون از نظرت بازم انلاین شو حرف بزنیم
ایدین:دوست گلم از نظرت ممنون خوشحال شدم اومدی
اشی: اشی جونم ممنون از نظرت خیلی خوشحال شدم بازم بیا 
یاسی:ممنون اومدی و راستی تولد امید را به توهم تبریک میگم
خاطره:خاطره جونم ممنون که سر زدی خوشحال شدم بازم بیا خشگل
علی: ممنون از نظرت
غریبه:ممنون دوست گل دیگه سر نمیزنی ولی از نظرت ممنون
فرشید:ممنون ازت که سر زدی اپت هم محشر بود
نازنین:ممنون سر زدی دوست گل 
نسیم:ممنون از راهنمایی خوبت گلی
ممنون از همه دوستا ی گل
دیگه هیچی فقط تولد سوگند جونم هم بوددوست صمیمی اینترنتی ام
گلم تولدت مبارک
بای گلای نازم میرم دوباره زود میام
بای بای

✖
نوشته شده در
Tue 8 Apr 2008ساعت 8 بعد از ظهر  توسط سحر
|
سلام دوستان گل و مهربون

خوبید؟ امشب برای اپ کردن اماده بودم و اومدم سری بزنم از دوستای خوبی که به من سر زدند ممنونم به نظرم میاد برای شروع خوب باشه نه؟
۲ ساله پا به این دوره گذاشتم خیلی خسته شدم خیلی احساس تنهایی میکنم دوره ی نوجوانی شروع بدبختی و دلتنگی هاست امروز برای این موضوع امدم در این دوره سرگرمی ما تموم شده لباس پوشیدن ما عوض شده همه از ما توقع دارن و... 
دلیل باز شدن این وبم هم دلتنگی ها و وقت زیادی که دارمه وگرنه یک کار دیگه میکردم چرا ما تنهاییم ؟
ولش کن بابا 
البوم جدید نوید و امید تابستون میاد من البوم اولیشون توسط دوستم به من رسید فکر کنم برای البوم جدیدشون باید همه اهنگاشون را دانلود کنم

کامران و هومن هم که با اهنگ جدیدشون کولاک کردن توی ماشینا صدای بلند اهنگشون شنیده میشه و خواننده ی جدیدی هم اومده به نام ولی که تو چهارشنبه سوری ها خیلی زیاد شده بود و......البوم خیلی زیبایی هست اسم البومشونafter love است
*******************************************************************************
¤خاطرات تو با من ¤ 
شب ها ی تاریک وغم زده ام از خاطرات تو با من است .نبودنت رفتنت ماندنت همه از یاد بردن است
از نبودنت میگم تاریک و سرد و تنها من و یک خیابان بلندو دراز که همش خاطرات جدایی است
از رفتنت میگم غمناک اما ساده رفتی و ماندم در خاطرات گذشته و جاری شدم در ان
از ماندنت میگم ماندی اما پر از غم و حادثه 
*****************************************************
دوستای خوبم نظر بدین 


بای بای 

✖
نوشته شده در
Sat 29 Mar 2008ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سحر
|
سلام دوستان

.
از این به بعد من در اینجا فعالیت میکنم البته یک وب دیگه در پرشین بلاگ دارم که ادرسش را بعدا میدم
من دختری۱۳ ساله هستم که دوست داشتم درد و دل های خصوصی ام را اینجا بنویسم با این که درس و مشق دارم اما اینجا را هم کار روزانه ی خود میدونم
دوستای خودم من در نویسندگی پایه ی محکمی دارم پس به نوشته های من توجه بسیاری کنید 
عاشقم کردی و گفتی عاشقان دیوانه اند 
دوستای خوب عید را به همتون تبریک میگم راستی من نوید و امیدی هستم این وب هم کم و بیش به انها ربط داره 
امدنت رویا .ماندنت خاطره.رفتنت اما فاجعه
دوستان فعلا بای بای
سسبلبلسلیسلسی
✖
نوشته شده در
Thu 27 Mar 2008ساعت 3 بعد از ظهر  توسط سحر
|